تبليغاتX
متولد هفت و پنجاه و هفت دقیقه شب
پراکنده نویسی
ما بچه مان را در نوژه کورتاژ کردیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
عرضم را در کاغذ به شما نمی گویم، باشد برای من بعد

 به سفینه لیلی بیایید

ای یوری گاگارین!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
تو هیچگاه پیش نرفتی /تو فرو رفتی/ نه تو بگا رفتی.

 

 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
 حضرتِ مارکوزه می فرمایند : " ... هنر اکنون  دو موقعیت  متفاوت را بیان می کند: از یک سو توجیه وضع موجود، و وعده ای به سعادت موهوم، و از سوی دیگر راهگشایی به خردِ انتقادی و سالبه تا بتوان تمدنِ سرکوبگرِ موجود را ویران کرد "*

تیاتر دولتی و سینمایِ وابسته به سرمایه ی خصوصیِ تولیدکنندگانِ بزرگ ( که  برایِ حیات ناگزیر از بده بستان با قدرتِ مستقر است) چطور می تواند به سویِ خواستِ دوم راه بگشاید؟

پاسخِ اول: زرشک

پاسخ دوم: استثنا ها

و اما بعد؟

 

در جایِ دیگر می فرمایند: " حسیّت به پراکسیس تبدیل خواهد شد، و زیبایی می تواند به شکلی از هستی، و از این رهگذر به شکلی از زندگی اجتماعی نیز تبدیل شود"*

به واقع هنر در جوامع اقتدارگرا ( و حتا دموکراتیک) شکلی پذیرفته شده از زندگیِ اجتماعی را بازتولید می کند و از این رهگذر، تاریخی از رفتارها را می سازد که ازلی و ابدی می نُماید.

یعنی همچنان زرشک.

 

* بابک احمدی/ حقیقت و زیبایی/ نشر مرکز/ ص 251

[Eros and Civilization  و    An Essay on Liberation]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
           تف به ذات مفردت قديم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
دوستِ ندیده ای در موردِ یادداشتِ قبلی مطلبی نوشته بود که پس از خواندنِ آن پاسخ (گونه) ای بر آن نوشتم که این است:

 

       دوستِ من!

  • در اینکه خشونت در هر کجا و  به هر شکلی پذیرفتنی نیست، شکی وجود ندارد. در این هم به گمانم هم نظر باشیم که مرگِ نا خواسته ی حتا یک انسان هم اتفاقِ تراژیکی ست.اسراییلی، فلسطینی یا هر کجایی؛ بی گناه و  گناهکار هم ندارد. ولی بگذار در زمانه ای که به واسطه ی  رسانه ها از احوال دیگران با عدد ها خبردار می شویم و بر اساسِ همان میزانی که ترازویِ تو را به سمتِ اسراییل متمایل می کند، آمارِ کشته شدگانِ دو طرف را مقایسه کنیم. تا دیروز800 نفر فلسطینی و 14 نفر اسراییلی.( واقعن چندشم می شود از این مقایسه، چندشم می شود. می فهمی رفیق؟).

 

  • در موردِ دولتِ ایران هم تمامِ حرفِ من این است که چرا حس هایِ ما واکنشی شده است؟ هر چه از دیدِ حکومت بد است ناگزیر در داوریِ اخلاقیِ ما خوب خواهد بود و برعکس. این به گمانِ من نه منطقی است و نه انسانی. این طور نیست؟یعنی دلیل نمی شود وقتی حکومت از مساله فلسطین استفاده تبلیغاتی می کند ما نسبتِ به آن بی تفاوت باشیم. لزومی ندارد با ادبیاتِ و شیوه ی حکومتی درباره ی فلسطین حرف زد.راه های دیگری هم وجود دارد.

 

  • اما در موردِ اعراب نوشته ای  " راستی، کینه ی دیرینه و دیرپامان از اعراب را فراموش نکن  "

بگذار برایت مثالی بزنم. این تجربه ایست که ایرانیانِ خارج از کشور به  تمامی درک می کنند. بارها برایم پیش آمده است که وقتی به یک خارجی ملیتم را گفته ام در جوابم ( گیرم به شوخی) گفته است: " وی، وی، اَمَدی نِجاد، نیو کِلِر، نیو کِلِر. وی، ایران".می بینی با سه، چهار کلمه نسخه ی تو و هویتت را و هستی ات را می پیچند.هر بار هم باید کلی وقت صرف کنی تا حسابِ حکومتِ ایران و ایرانیان را از هم جدا کنی.تازه این قسمتِ شیرین و طنزآمیز قضیه است. حالا فرض کن وقتی به کسی بگویی ایرانی هستی، در جوابت بگوید که تروریستی.چرا؟چون تو ایرانی هستی و قوه ی سنجشِ او با توجه به تصویری که از ایران دارد( به واسطه رسانه ها) این طور حکم می کند.

به هر حال ما چه در ایران و چه خارج از ایران همیشه از این رفتار یکسو نگر که همه ی یک ملت را یک کاسه میکند و با یک چوب می زند، به درستی  شاکی بوده ایم و هستیم.حالا چرا وقتی به اعراب می رسیم خودمان همان می کنیم که دیگران با ما کرده اند جای سوال دارد. نمی دانم؛ اگر فکر می کنی که همه ی اعراب از پشتِ همانی اند که ایران را گشود و می شود انتقامِ آن ملعون را از آن کودکِ پنج ساله فلسطینی گرفت بحث دیگری ست.اگر فکر می کنی که اعراب نویسنده و شاعر و روشنفکر و فیلسوف و هنرمند  ندارند و همه در چادرهایشان مشغولِ سوسمار خوردنند باید بگویم این همان منطقی ست که تمامِ ایرانیان را " اَمَدی نِجاد" و ناگزیر "تروریست" می داند.

و این را هم باید بپذیریم که ما ایرانیان به واسطه ی همان توهمی که پیشتر به آن اشاره کرده ام  ودلایلِ دیگر یکی از نژاد پرست ترین مللِ روی زمین هستیم. فقط خوشبختانه هنوز دنیا آب کافی برای شناکردن در اختیارمان نگذاشته است.

 

  • نوشته ای "وانگهی کی اشغال گر نیست؟ ما الان روی خاکی هستیم که زمانی آشوری ها حاکمان آن بودند. این خاک دست به دست گشته تا حال، و کشوری روش نقش بسته که به گمان مان امروز مال ماست، اما فردا چی؟"

 

اشغالِ خاکِ دیگری اتفاقِ تازه ای در تاریخ نیست ولی با این دید که پدیده ای سابقه تاریخی دارد نمی توان تاییدش کرد. به گمانم موافقی که نمی توانیم برده داری، جنگ هایِ جهانی، انفجارِ بمبِ اتم و صد ها اتفاقِ شومِ دیگر را به صرف اینکه در کتاب های تاریخ وجود دارند تایید کنیم و( زبانم لال) اگر باز هم رخ دادند با آنها همصدا شویم. به اینها اضافه کن که این برای اولین بار است که انسانِ پرادعایِ متمدنِ قرنِ بیستمی با چنین پدیده ای مواجه می شود. یعنی اشغالِ فلسطین پیشِ چشم همین دولتمردانِ  فیلسوف مآب و صلح دوست رخ داده است.

نوشته ای " اما فردا چی؟". یعنی به گمانِ تو اگر فردا کسی قدرتش را داشت و توانست سرزمینِ ما را اشغال کند ما باید کلاهمان را به نشانه احترام از سر بر داریم و بگوییم "ممنون که زحمتِ اشغالِ خاکِ ما را کشیدید؛ چه این کار در تاریخ مسبوقِ به سابقه است و دیر یا زود کسی می آمد و این خاک را اشغال می کرد، حالا کی از شما بهتر؟!" ؟ به نظرِ تو ما اجازه جان دادن برای پس گرفتنِ خاکمان را خواهیم داشت یا اینکه این آهنین بودن ها فقط مالِ وقتی ست که ویرمان می گیرد سرودِ "ای ایران " بخوانیم.حدس می زنم که درباره ی ایران اینطور فکر نمی کنی. ولی حداقل درصدی از آنچه که حق خودت می دانی، حق دیگران هم بدان. حرف هایِ کلیشه ای لزومن مزخرف و  پرت و پلا نیستند.

 

  • باری، امروز که نسلی در آن سرزمین متولد شده است و نسلی دیگر به خاک سپرده شده، حرفِ خذفِ اسراییل از رویِ نقشه مصداقِ لغت نامه ایِ سخنانِ بندِ تنبانی است که من و شما خوب می شناسیم.

ولی مخالف بودن با حذفِ اسراییل به معنایِ موافقت با هر غلطی نیست که دولتِ اسراییل می کند. این قضاوت های صفر و یکی به گمانم نتیجه   متولد شدن و گذراندنِ کودکی و نوجوانی درفاصله دهه های پنجاه  وشصت خورشیدی در ایران است؛که همه ی ما کم و بیش به نوعی دچارِش هستیم. به هر رو باید بپذیریم حکومتِ ایدئولوژیکی که برای بقا، برای خودش دشمن می تراشید ( و می تراشد) و هر روز شعارِ مرگ بر این و آن و نه این و نه آن در دهانِ ما می گذاشت تاثیرِ عمیقی در ناخودآگاه و قوه ی سنجشِ ما گذاشته است.   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
على عزیز سلام!

پرسیده بودی که چرا نمی نویسم.حالم خوب نیست علی.ساده و معمولی.به چیپ ترین معنای واژه حالم خوب نیست.نه بحرانِ فلسفی دارم نه هیچ مرگِ دیگری.فقط حالم خوب نیست.

وقتی حالم خوب نیست، وقتی بی حوصله ام نه فیلم می بینم، نه کتاب می خوانم و نه اینهمه درسِ تلنبار شده را.می افتم به جان اینترنت.اسمش را گذاشته ام مغناطیس های مادر قحبه.

با خودم میگویم اگر قرار است روزی روزگاری در سرزمینِ خودم کاری بکنم، نمی دانم، فیلمی بسازم، شعری چاپ کنم یا هر غلطِ دیگری، باید حالا که از آن خاک دورم درصد زیادی از انرژی ام را برای ارتباط با آن جامعه بگذارم.می دانی که مقصودم از ارتباط چیست. همین که توی باغِ اتفاقاتی که آنجا می افتد باشی.نه فقط در حدِ تیترِ خبر. کمی بیشتر. کمی پایینتر. آنجا که  همزبان هایت نظراتشان را می نویسند. عجیب اینکه مدتی ست که این نظر ها (کامنت ها) بیشتر توجه ام را جلب می کند تا خود مطلب.این است که لیست بلند بالایی از وبلاگ ها و سایت های ایرانی را در قسمت علاقه مندی هایم ذخیره کرده ام.  نزدیک به صد تا. از نوشته های فرهیختگان تا نوجوانی که اتفاقاتِ مدرسه شان را می نویسد. که همه اینها کم و بیش به یک اندازه به من دید می دهد. یعنی چیز یاد می گیرم ازشان.متوجه ای؟ حتا خواندن نوشته های سانتی مانتالِ فلان پسر یا دخترِ دبیرستانی هم برایم جذاب است. چرا که به هزار و یک دلیل ما به اندازه کافی چیزهایی که باید راجع به همدیگر نمی دانیم. حالا یا این فرصت را نداشته ایم یا داشته ایم و بلاهت به خرج داده ایم یا ... نمی دانم. ما هیچ وقت نه با خودمان دیالوگ داشته ایم نه با دنیا. که نتیجه اولی غیبت و فضولی است و پیامدِ دومی هم توهمِ ایرانی. آقا بد چیزیست این توهمِ ایرانی، بد چیزیست. بگذریم، دور شدم از حرفِ اصلی ام.

خلاصه اینکه ارواحِ شکمم با گشت و گذار در قسمت نظر های( کامنت دانی) سایت ها و وبلاگ های ایرانی جامعه شناسی می کنم. گاهی یادِ مزخرف های تو می افتم. تعبیرِ سرتاسر غلط و سفسطه آمیزت از ابرمرد و بحث هایت راجع به توده و این حرف ها.اینکه کون آسمان پاره شده و یک عده نخبه نزولِ اجلال فرموده اند تا دنیایِ تاریکِ ما، عوام، را روشن فرمایند. اینکه می شود بی در نظر گرفتنِ زمینه ی( کنتکس) اندیشه ای صاحب آن فکر را شماتت کرد. یعنی اینکه گفت " فلان فلان شده تو چرا اینطور فکر میکنی؟".

خلاصه همه این ها را نوشتم که بگویم چند روز است که با قطعیت نمی توانم حرفت را رد کنم. که بگویم چند روز است که عصبانی ام. حالم گرفته است.

حالم گرفته است وقتی می بینم هم زبانهایم که بر پایه همان توهم ایرانی که ذکرش رفت خود را مهمان نوازترین و باهوش ترین و صلح دوست ترین و انسان ترین و ترین و ترین و ترینِ... مردم زمین می دانند چطور برای دولت اسراییل هورا می کشند.

علی عزیز!

نمی دانم چرا اینگونه شده ایم. این درست که در این سی سال و بلکم از آن پیشتر روزگاری بر ما گذشته است که انتظارِ رفتار نرمال و طبیعی داشتن از ما غیر منطقی است. این درست که تمامِ زندگیِ ما شده است واکنش. واکنش به کنشِ شاه و شیخ. اینها همه درست. ولی آیا بدیهی ترین حس هایمان را، حتا منطقمان را هم از دست داده ایم؟  

نمی فهمم رفتار کسانی را که بزرگترین عملِ سیاسیِ شان نظر گذاشتن در سایت ها و وبلاگ ها با نامِ مستعار است؛ در حالی که اکثریتِ قریب به اتفاقشان خارج از ایران زندگی می کنند. می فهمی؟ میشناسیشان؟ همانها که در دانشگاه ها پای کوچکترین بیانه های حتا صنفی را حاضر نبودند ( و نیستند) امضا کنند.همانها که پایه ی هیچ تحصن و اعتصابِ غذا و اعتراضی نبودند. " ما سیاسی نیستیم "  " ما پیِ دردسر نمی گردیم " و از این حرف ها که می دانی.همین هایی که وقتی خاری به پای فلان مخالفِ سوخته حکومت می رود مرثیه سرایی می کنند که بیا و ببین. حالا در برابرِ گوشت و پوست و استخوان و آرزوهای سوخته ی یک ملت جشن گرفته اند. همین انسان ترین و صلح دوست ترین و ترین و ترین مردمِ دنیا.

علی به نظر تو ما با خودمان چه کرده ایم؟ که حتا آن خبرنگارِ به ظاهر انتلکتوالِ ما هم انگار یا تاریخ را از یاد برده است یا  با مسئله فلسطین رودربایستی دارد.

آخر خانم ! آقا! عزیز! ... چرا همیشه در گفتگوهایی که با منطق مرسومِ دولتمردانِ اکسیدنتال ( غربی ) صورت می گیرد، اصل قضیه فراموش می شود؟ چرا اینها هیچ وقت نمی پرسند که دولت اسراییل چه غلطی در سرزمین های فلسطینی می کند؟ با کدام قانون؟ با کدام منطق؟

حالم گرفته است علی!

طبیعتن هیچ انسانِ عاقلی که مشخصات انسان بودن و عاقل بودن را توامان داراست از خشونت جانبداری نمی کند. اما می دانی در سرتاسرِ اروپا نام و تندیس کشته شدگان گروه مقاومت ( یا گروه های شبیه به آن) را می شود بر سر درِ دانشگاه ها و میدان ها دید. یعنی کسانی که برای بازپس گرفتنِ خاکشان از بیگانه کشته شدند و عده ای را به کشتن دادند.منطقِ سیاستمدارانِ اروپایی می گوید که اینها شهیدند، مقدسند. و این منطق ـ گفتمان آنقدر اعتماد به نفس دارد ( در معنای وقیحانه کلمه) که تندیس مستعمره گیرانش در طول قرون را هم  راه به راه اینجا و آنجا در شهرها  نصب کرده است.

علی! حالم گرفته می شود وقتی در چنین میدان هایی مثلن با کسی قرار دارم. یا وقتی می بینم که توریست ها با تندیسِ کسی عکس می گیرند که صد سالِ پیش مثلن در هندوچین  هزاران کیلومتر دورتر از اروپا خون مردم را در شیشه می کرده است.

می بینی علی؟ همین منطق فلسطینی هایی را که برای خاکشان می جنگند جانی و ضد بشریت می خواند. یعنی تعریفِ بشر و حقوقش برای اینها فقط در محدوده ی مرز های خودشان اعتبار دارد. آنگلوساکسون و اروپایی. بلوند و چشم آبی.

وقتی هم که ازشان بپرسی:" خب اصلن دولت اسراییل با چه اجازه ای وارد سرزمینِ فلسطینی شده است؟ " خواهند گفت که " اینجا مالِ آنها بوده است از قبل" "کی؟ از چه زمانی؟ " " سه هزار سالِ پیش". فرض کن علی ما برویم از مصر تا مرز های هند را اشغال کنیم و بعد هم بگوییم که بعله اینجا یک زمانی مالِ ما بوده است. اصلن برویم همین بحرین که تا پنجاه سال پیش جزِ ایران بود دو تا و نصفی سرباز پیاده کنیم. چه ها که نخواهند کرد همین آقایان و خانم هایِ صلح دوست و متمدن.

خلاصه که علی حالم گرفته است. چه کار میشود کرد؟ توی اینترنت می گردم و فحش خوار و مادر میدهم به حماس و دولت اسراییل و بقیه مادر قحبه هایی که مسئولِ این فجایع اند.عصبانی ام و زیاد می نویسم.

باشی و خوش.

قربانت، علی، یازدهمِ دی ماهِ هشتاد و هفت خورشیدی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
هر روز به خیابان های شبیه می پیچد

ارنستو

کتاب های شبیه می خواند و

خواب های شبیه و به شماره های شبیه

 

زنی که هیچ نمی داند چقدر هوایی است ارنستو

می گوید که پیغام بگذارید

 

               شما دوست داشته شده اید/ با قیود مجهول  

               "می دانم

                آفریقا رفتنی ست

                اما

                تو بِمان

                مرا به مراکِشت بکشان"

 

آهای ارنستو ارنستو

تو سواره ای و ما پیاده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 

 ورود " پدیده های در سایه "  به عرصه  "خرده رسانه ها"  و اقبال عمومی آن از کدام خصوصیت، یا به زبان بهتر، تمنای تولید کنندگان و مخاطبان سرچشمه می گیرد؟

برای نیل به حدودی قانع کننده ای از پاسخ به این پرسش بهتر است ابتدا به روشن ساختن  پرسش بپردازیم.

مقصود از"پدیده های در سایه"  ، اتفاقات ،حوادث ، مراسم وخلاصه هر پدیده ایست که تا پیش از این بنا به قواعدی نوشته و نانوشته مجال رسانه ای شدن نمی یافته اند.به بیان دیگر رسانه های رسمی یا ضرورتی برای بازتابشان نمی دیدند یا اساسن حذف آن را ضروری می شمردند.

ضرورت سانسور یا عدم ضرورت پخش به دلایل گوناگونی ممکن است رخ دهد.از محدودیت های اخلاقی گرفته تا رودربایستی های رسانه های منتسب به قدرت یا حتا کیفیت نامناسب تصاویرهمه و همه زوایای شناخته شده ی این نادیده گرفتن هستند.

اما مراد از "خرده رسانه" مجرا های است که بدون نظارت های رسمی قدرت و با سانسور های حداقلی(مثل حذف صحنه های حاوی تصاویر پورنوگرافی) اقدام به ارائه انواع داده ها  میکنند.

موضوع این خطوط رسانه های تصویری است ؛ که البته این تعریف را می توان به حوزه ی رسانه های نوشتاری نیز تعمیم داد که خود مجال دیگری می طلبد.

برای دقت در این معنی به گمانم مصداق ها بیانگر ترند.از آن جمله است سایت هایی مثل "یوتیوب" و "گوگل ویدئو" و ...

  این رسانه ها عمومن ساختاری شبکه ای را دنبال می کنند.بدین معنی که به طور بالقوه به تعداد کاربران و مخاطبان، تولید کننده وجود دارد. و به واقع در زمانه ای که در منش خود همواره لغت اطلاعات را به نحوی یدک میکشد این رسانه ها اصل به اشتراک گذاشتن اطلاعات ـ تصویر را به گونه ای عملی به نمایش می گذارند.

برای ارائه قرائتی وطنی از پرسش و پاسخ می توان خیل عظیم تصاویرـ اطلاعات موجود در این خرده رسانه ها را به دو بخش عمده تقسیم کرد:تصاویر سیاسی و تصاویر خصوصی(پر واضح است که این بخش بندی صرفن برای روشن شدن بحث به کار می آید.چرا که اولن در باب درهم تنیدگی امر سیاسی و امر خصوصی چند و چون بسیار می توان کرد و در ثانی تعدد این تصاویر به اندازه ای است که این مرز بندی به شدت کلی و نا دقیق می نماید)

در مورد دسته اول یعنی تصاویر سیاسی می توان پرسش های زیر را به گونه ای استفهامی طرح کرد:

ـ با توسعه (یا بهتر انفجار ) روزافزون دنیای دیجیتال، درحالی که تروکاژ و افه های تصویری مدت هاست که از انحصار سینما خارج شده است  ، آیا می توان به تصاویر موجود در این خرده رسانه ها اطمینان کامل داشت؟

ـ جوامع بسته چند درصد از این فضای رسانه ایِ به نوعی آزاد را به خود اختصاص داده اند؟

نسبت پاسخ پرسش اخیر با ساختار رسانه ایِ کلاسیک هر کشور چگونه است؟ به واقع در جوامعی که رسانه ها از آزادی بیشتری برخوردارند مردم چقدر به خرده رسانه ها تمایل نشان میدهند؟یا دقیق تر اینکه تمایلشان از چه جنسی است؟مراجعه به خرده رسانه ها در امتداد ارضای خواست های سرگرمی طلبانه یا رجوع به منبعی حیاتی برای نیل به آگاهی؟

با آگاهی از وجود هر دوسته از تمنیات فوق نزد جامعه کاربران ایرانی( و حتا وجود خواست های دیگر) و با توجه به دشواری های شرکت کردن در اینگونه خرده رسانه ها در ایران به علت سرعت پایین انترنت و فیلترینگ، حضور پرشور ایرانیان را میتوان به علاقه آنان به دسترسی به آگاهیِ بی شبهه  مرتبط دانست.نیازی که از طریق رسانه های رسمی و غیر رسمی داخلی به هیچ روی امکان برآورده شدن نمی یابد.

این دسته از تصاویر عمومن روایت های دیگر گونه ای از تصاویر آرشیویِ رسانه های کلاسیک هستند.به واقع خرده رسانه ها همچنان وامدار رسانه های کلاسیک هستند.

اما  پرسمان دیگر در ارتباط است با  همه گیر شدن استفاده از دوربین های دیجیتال در تلفن های همراه.

درصد زیادی از تصاویر موجود در این خرده رسانه ها  بوسیله همین دوربین ها تهیه شده  است.بواقع ابزاری که ظاهرن خارج از حیطه قدرت مستقر عمل می کنند.

با دانستن نقش تصاویر عاریه ایِ رسانه های کلاسیک و تصاویر دوربین های کوچک دیجیتال در حیات خرده رسانه ها ،همچنان با این پرسش ها روبرو ایم که آیا این رسانه هایِ نسبتن نوپا قدم در راه اسلاف قدر قدرتشان میگذارند؟مثلن با ایجاد شرایطی تنها افرادی خاص قادر به ارایه تصاویر ـ اطلاعات  خواهند بود  ؟یا  همچنان می توان امیدوار بود که بنا بر ایده شکل گیری این خرده رسانه ها که به اشتراک گذاشتن تصاویر است( اساسن چیزی که باعث جذابیت آنها شده است)در آینده خوراک تصویریشان نیز به استقلال کامل برسد؟

 

اما در مورد دسته دوم از تصاویر یعنی تصاویر خصوصی  بپردازیم به اثرات آنها بر  جوامعی چون ایران :علیرغم کمتر بودن کاربران خرده رسانه ها  در مقایسه با مخاطبان رسانه های کلاسیک، میتوان گفت حضور در این خرده رسانه ها نیز نوعی عمومی شدن تلقی می شود.

به واقع حضور حوزه خصوصی در فضای عمومی به واسطه رسانه.چنین گزاره ای رنگ و بوی بحرانی به خود می گیرد وقتی بدانیم در جامعه ای زندگی میکنیم که در پرده سخن گفتن در آن  به قد ادبیات فارسی قدمت دارد.

حال پرسش اینجاست: این(ترس از) عمومی شدن چقدر در رفتار مردمان چنین جوامعی اثر می گذارد؟

به بیان دیگر آیا ترس از رسانه ای شدن ـ  در جامعه ای که علیرغم ادعاهای مدرنش،بوسه ی دختر و پسری را تا مدتها در صدر ویدئو های شکار شده خودش می بیند ـ محدودیت هایی را در رفتار شهروندان اعمال می کند یا خیر؟

جنبه دیگر  این مساله ردیابیِ خواست عمومی کردنِ فضای خصوصی است.آیا این ها تلاش هایی هستند برای برقراری تعادل در میان این حوزه ها؟در جامعه ای که متفاوت رفتار کردن در خانه (نماد حوزه خصوصی) و مدرسه از سنین پایین به کودکان آموزش داده می شود.(چنین تعلیماتی را میتوان هم به آموزش ریاکاری و هم تلاش هایی برای بقا تعبیر کرد.البته دقت در این پرانتز موضوع این خطوط نیست)

آیا میتوان گفت این چنین عمومی کردن هایی اعتراض انتحاری نسلی است که کارد سانسور به استخوانش رسیده است؟و احتمال های دیگر...

به دیگر سخن میتوان خرده رسانه ها را ظهور حلقه ی گم شده بین دوربین های کوچک دیجیتال و فضای عمومی دانست که موجبات ترس در جامعه ای معلق در میان القاب سنتی و مدرن را فراهم می آورند.

 

و اما در پایان همچنان با این ابهام روبرو هستیم که در زمانه ای که نقش  رسانه های رسمی در انتقال آگاهی و شکل دادن واقیعت روز به روز کمتر می شود(یا به تعبیر بودریارد فقید  آنها "حاد واقعیت"  را خلق می کنند) ،این خرده رسانه ها که توسط قدرت های مستقلِ فردی اداره میشوند چه تاثیری در تلقی ما از واقیعت دارند؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
پر از ملالم بی تردید،

بارها دیوانگان این شهر را شمرده ام

همیشه یک نفر کم می آید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
شهروند امروز
francais
آرشیو اسناد و نشریات اپوزیسیون ایران
VOA
بی بی سی (فارسی)
رادیو زمانه
روز آنلاین
گویا
رادیو فردا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
پیوندها
4برگ
كانونِ نويسندگانِ ايران
دوات(رضا قاسمی)
مجله هزار تو
نشریه ادبی دومینو
والس ادبی
شهرقصه
يداله رؤيايی
مشاهده نمي شود(نیما صفار 1)
صدراعظم و سلطانش(نیما صفار2)
اين‌جاها(نیما صفار 3)
پاش(نبما صفارn)
cinema odysée(آرش آذرپور)
بیشتر وقتی همه جا قرمز می موسکا یا کمتر آرادیش دو(آرش رادمنش1)
گاه نبشتک های یک ننر زده آینده دار(آرش رادمنش 2)
برگردان های یک ننرزده ی آینده دار(آرش رادمنش3)
سگالش(شیث صابر)
نویسنده زورکی
به درون برکه جهید قورباغه...(هومن صفی زاده)
کلاغ(سیامک شجاعی)
ارتش سایه ها(علی نواصرزاده1)
املایم مشکل دارد( محمود خلعتبری )
جنازه های آرامش یافته
سایه های باد
من و تئاتر گرگان
هرجایی (محسن کریمی)
پایین گذر سقاخانه
ecololia
چند ساليست که الان به حالا نزديکترم(مرتضا پورحاجي)
ویژه(حبیب موسوی)
آنتیگون
جهالت(سارا سعیدی)
حاج ایمان
دانوش(سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه)
مهردادفلاح 1
قار قار(مهردادفلاح 2)
هواخوری(مهردادفلاح 3)
مهرداد عارفانی
علی عبدالرضایی
رخداد
عروض(نشریه الکترونیکی ادبی)
آلان (پویان دانش پژوه)
آوای آزاد
گرگ صابونی(مریم پالیزبان)
سامویل
روزنامک(دکتر نوشیروان کیهانی زاده)
فيلم نوشته‌ها(هوشنگ گلمکانی)
سیاه شبگرد(مهدی ناظریان)
محمد قائد
دیرتش باد(یادداشت های سرباز معلم جنوبی)
شیوه صفر درجه (افسانه حقیقی)
حضور خلوت انس(عباس معروفی)
كلاغ (ادبیات و فلسفه)
وازنا(مجله الکترونیکی شعر)
سربلند
خاموشی دریا ( علی نواصر زاده 2)
سینمای ما
زن نوشت
گنجور(آثار سخنسرایان پارسی‌گو)
گفتگو
مطرود
توکای مقدس
ابراهیم نبوی
ایکاروس
من، کهنه،‌مثلِ قهوه‌ای(سامان آزادی)
مایند موتور
پیاده رو
عکس های مسرور وکیلی
یوحنا(محمد صادق صالحی)
برای خاطر کتاب ها
آوانسن(Q)
گاوخونی(حسین نوروزی)
قصه های عامه پسند
سبیل طلا
شراگیم زند
قهوه گردی
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ...(سمیه گروسی نژاد )
نگارک ها
نیروانا
روسپیگری
علی قنبری
ALIBI
لوگوس(حمید حیاتی )
آق بهمن
خوابگرد(سید رضا شکر اللهی)
آنها
نزدیکی( نگار )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats